پس از جنگ ایران و عراق که منجر به شهادت هزاران جوان این مرز و بوم شد شاهد یک تفاوت اساسی (بخوانید تبعیض ) بین خانواده این شهدا و دیگر مردم عادی جامعه بودیم .
شهید حمید باکری برادر بزرگوار مهدی باکری می فرماید : ای رزمندگان آرزوی شهادت کنید زیرا پس از جنگ شما سه دسته خواهید بود
یک : یا خواهید ماند و خواهید سوخت در حصرت شهادت
دو: یا به کل انکار خواهید کرد حضور در میادین جنگ را
سه :و یا به دنبال درصدها و سهمیه ها خواهید بود
اینها مقدمه ای بود تا کمی عمیق تر این مسئله را مورد بررسی قرار دهیم و برای اینکه دوستان انگ ضد اسلام را به ما نچسبانند در این بحث کاملا از روایات و مسئله های تاریخی به خصوص کردار و رفتار مولا علی (ع) بهره گرفته ایم
كساني كه در تشكيل حكومت مشاركتداشته، سابقه ايثارگري و مبارزاتي دارند، اغلب چنان انتظار دارند كه سهمآنان از بودجه عمومي از ديگران بيشتر باشد. خلفاي پيش از امام، به ويژه دوخليفه آخر و به شكل بارزتر خليفه سوم، بدان توقع پاسخ مثبت داده و طلحه وزبير، به سبب خدمات درخشان و سوابق مبارزاتيشان، با استفاده از اين اهرمثروتي كلان اندوخته بودند. حضرت در ابتداي حكومتش چنان اعلام داشتكه حقوق از دست رفته بيتالمال را به موضع اصلياش بر ميگرداند، حتي اگرمهريه زنان قرار گرفته باشد. بر اين اساس، حضرت دفتر حقوق بگيراناختصاصي مانند طلحه و زبير را بست و در پاسخ به اعتراض آنان فرمود:
به خداوند سوگند، دريافت حق فوق العاده از بيت المال به هر بهانهظالمانه است؛ زيرا اين ثروت به خدا و مردم تعلق دارد و تا وقتي شبو روز ميگذرد و ستارگان ميدرخشند، به چنين شيوهاي روي نخواهمآورد.
آن بزرگوار، در جاي ديگر، در توجيه قطع حقوق ويژه آنان فرمود:
و اما آنچه يادآوري كرديد كه چرا در تقسيم بيتالمال اصل مساوات رابرگزيديم. من در اين مسأله بر اساس حكم و هوس خويش عملنكردم. اين مقتضاي حكم رسول خدا است كه من و شما آن راميدانيم.
حضرت فرماندارانش را نيز به رعايت مساوات سفارش ميكرد و وقتيدريافت يكي از آنها سهمي بيشتر از مردم به نزديكانش ميدهد، به توبيخكتبي وي پرداخت و آن را سبب خشم خداوند و خود خواند.
تصوير شفاف عدم توجه حضرت به نزديكان در تقسيم بيتالمال راميتوان در جريان درخواست كمك مالي برادرش «عقيل»، براي رفعگرسنگي خانوادهاش، مشاهده كرد. برادر خليفه به گونهاي تهيدست و بي چيزبود كه كودكانش از پريشاني و گرسنگي رنگ باخته بودند و موهايشان غبارآلود شده مينمود. عقيل براي سير كردن شكم فرزندانش به امام متوسل شد واز او اندكي گندم طلبيد. حضرت پاسخ منفي داد و در پي اصرار عقيل، آهنگداخته به دستانش نزديك كرده، آتش دوزخ را يادآور شد تا از خواستشچشم پوشد.