که تو دل داري ولي نمي توني به زبان مکتوب بيان کني.وقتي بغض راه گلوتو ميگيره
وقتي اشکا تو چشات حلقه ميزنه و تو مي خواي يه جوري پنهان کني
تنها راه چاره منتظر موندنه تا شب از راه برسه ، تا وقتيکه همه بخوابن
اون وقتي که تنها شدي ، تنهاي تنها خودتو وجدانت
.مي دونم که مي دوني چه حس لطيفيداره اون وقتي که آدم بعد از خدا درد دلاشو واسه ي خودش ميگه ، واسه دل
خودشوقتي حس مي کني بغير از خودتو خدا ديگه هيچ کس حرفاتو نمي شنوه.چه لذتي
داره حس پرواز تو آسموني که مي دوني فقط مال خودته و هر کسي رو که دلت بخواد مي
توني توي اون دعوت به پرواز کني...