تبليغاتX
هفت استاد

نوه:پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟

پدر بزرگ: -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آن چه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم.

می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:

نوه :اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !

پدر بزرگ: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی،

در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :

صفت اول:

می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که

 دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند.

اسم این دست خداست،

او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم:

باید گاهی از آن چه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی.

این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود

و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر،

پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی،

چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم:

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم.

بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست،

در واقع برای این که خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

 صفت چهارم:

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست،

زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است.

پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است و سرانجام

پنجمین صفت مداد:

 همیشه اثری از خود به جا می گذارد.

پس بدان از هر کارت در زندگی ردی به جا می گذاری.

سعی کن حرکات تو هشیارانه باشد.

بدان که چه می کنی

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 23:26 توسط لوک خوش شانس |

پس از مدتها چرت و پرت نویسی، هوس کردم چهار کلمه ی بدرد بخور بنویسم.

جنگ را در فرهنگناه‌هاي عمومي، اين‌گونه تعريف كرده‌اند: «مقابله و برخورد نظامي ميان گروه‌ها و اقوام.»1 سپس براي آن انواعي را شمرده‌اندكه بيش‌وكم همة آنها را شنيده و يا ديده‌ايم؛ مثلا: جهاني، تن‌به‌تن، رواني، اقتصادي، نظامي، زرگري، خانگي، حيدري_نعمتي، اتمي، شيميايي، فرسايشي، داخلي، فرقه‌اي و ده‌ها نوع ديگر كه همگي يا اكثر آنها عاري از حقيقت‌اند و به همين دليل ره افسانه زده‌اند:

جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه

چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند

اما همين افسانه‌ها، تا كنون غرامت هنگفت و شگفتي از جهان بشري گرفته‌ است. شايد هرگز نتوان زيان‌هاي بي‌حدوحصر مالي، جاني، معنوي، عاطفي و زيست‌محيطي جنگ‌هاي نظامي كشورها را با يكديگر محاسبه كرد يا حتي به تصور آورد. اين هزينه سنگين، آنگاه جنون آدمي را آشكارتر مي‌كند كه بدانيم بسياري از آنها به‌راحتي گريزپذير بوده‌اند و با اندكي عقل و درايت و نوع‌دوستي و چشم‌پوشي از زياده‌خواهي‌هاي نفساني، جاي خود را به صلح و صفا مي‌دادند؛ اگرچه گاهي نيز راهي براي نشاندن نايرة جنگ نبوده است. هيچ قومي را نمي‌توان يافت كه جنگ را برتر از صلح و سلامت بداند يا آن را تقديس كند. جامة قداست، برازندة جنگي است كه ذات دفاعي يا الهي دارد، و جز اين نوع را هرگز نبايد ستود و گرامي داشت. شبيه‌ترين رخداد انساني به جنگ، جراحي جسم آدمي است كه جز پس از تجربه درمان‌هاي آسان‌تر و ساده‌تر، معقول نيست كه ممنوع است. در مثل‌هاي قديم است كه «آخرُ الدواءُ الكِيّ». يعني آخرين معالجه و درمان، جراحي است. به قول حافظ شيرازي:

به صوت بلبل و قمري اگر ننوشي مِي

علاج كي كنمت؛ آخرُ الدّواءُ الكِيّ

مي‌توان صدها جنگ و ستيز خونبار بشري را نام برد كه همگي در پي احمقانه‌ترين علل و عوامل بوده‌اند. اما جنگ‌هايي را هم مي‌توان شمرد و ياد كرد كه گريزي از آنها نبوده است و به همين دليل، مي‌سزد كه جامة قداست بر تن خونين‌شان كرد. هر جنگ يا نزاع يا ستيزي كه زير پرچم دفاع باشد، مقدس است و هرگز نبايد نام آن را در شمار جنگ‌هايي نوشت كه ستاد فرماندهي آنها در خيمه‌هاي دروغ و فريب و زياده‌خواهي بوده است.

براي باورمندي بيشتر به قداست هشت سال دفاع مردم مظلوم و مسلمان ايران اسلامي، هزار راه كوتاه و بلند وجود دارد. بسياري از اين راه‌ها را ديگران رفته‌اند و البته برخي ناتمام و برخي هنوز بكر و خاكي مانده است. يكي از اين راه‌ها كه رهرو چنداني نداشته است، مقايسه جنگ تحميلي با جنگ‌هاي بزرگ و تاريخي جهان است. در شناسنامة جنگ‌ها، تاريخ شروع و پايان، ميزان تلفات، گستره، مراحل، تاكتيك‌‌ها و مانند آنها را مي‌نويسند. اما كمتر به انگيزه‌هاي مضحك و دلايل حماقت‌بار شروع آنها توجه مي‌كنند. اگر با اين نگاه به مجموعة درگيري‌هاي نظامي ملت‌ها بنگريم، خواهيم ديد كه دفاع هشت‌سالة مردم ايران در برابر ارتش‌هاي زورگوي جهان تا چه اندازه مظلومانه و سزاوار تقديس و  تكريم است. در مجالي فراخ‌تر از اين، بايد بيش از اين گفت و نوشت؛ اما همين فرصت اندك را غنيمت شمرده، نام و انگيزة پاره‌اي از مهم‌ترين جنگ‌هاي ملل جهان را اشاره‌وار ياد مي‌كنيم تا شرافت فكه و شلمچه دورترين نقطه‌هاي وجدان تاريخ  بار اندازد.

جنگ 72 ملت

آنچه در پي مي‌آيد، نه تاريخ است و نه حتي فهرستي ناقص از كارنامة خونين بشر در جنگ‌هاي بي‌ثمر. مشتي است از خروارها حمله و ستيز كه نه مبدأ آبرومندي داشتند و نه پاياني خوش يافتند.  اين نمونه‌هاي اندك، پرده از طبيعت درنده‌خوي مردماني بر مي‌دارد كه جنگ و كشتار براي آنان راهي بوده است براي داشتن آنچه نداشتند و يافتن آنچه سزوارش نبودند:

جنگ سي‌ساله (48ـ 1618) اين جنگ طولاني، ميان كشورهاي اروپايي رخ داد و علت اصلي آن اختلاف‌هاي خانوادگي ميان چند خاندان سلطنتي بود.

جنگ انتقال (1667 ميلادي): جنگ لويي فرانسه براي گرفتن هلند و اسپانيا؛

جنگ هفت‌ساله (63ـ1756): طرف‌هاي درگير عبارت بودند از: فرانسه، اتريش، روسيه و سوئد. پس از دو سال از شروع جنگ، انگليس و اسپانيا نيز به ميدان آمدند. رقابت‌هاي استعماري، مهم‌ترين دليل آغاز و ادامه اين جنگ هفت‌ساله است.

جنگ ترياك (42ـ 1839): ميان انگليس و چين بر سر محدوديت‌هاي تجاري؛

جنگ داخلي آمريكا (65ـ1861): اين جنگ چهارساله را به نام‌هاي «انفصال»، «جنگ ايالات» و «جنگ سرپيچي» هم مي‌خوانند. مهم‌ترين علت آن را مسئله برده‌داري و حقوق سياسي ايالات دانسته‌اند(؟). 750 هزار تا يك ميليون كشته، آمار تخميني اين نزاع داخلي است.

جنگ صدساله (1453ـ 1337): عنوان جنگ‌هاي متوالي و طولاني فرانسه و انگليس بر سر اراضي اطراف درياي مانش و نزاع‌هاي سلطنتي است.

جنگ جهاني اول (18ـ 1914): ميان دولت‌هاي اروپايي، با ده ميليون كشته و بيست ميليون مجروح. علل نخستين اين جنگ ويرانگر، مسئله مرزهاي قدرت سياسي و قلمرو حكومت‌ها بود. با پيوستن ژاپن به اين جنگ بزرگ، ابعاد آن جهاني و بسيار وحشتناك‌تر شد.

جنگ جهاني دوم (45ـ 1939): هر يك از دو محور جنگ شامل چندين كشور اروپايي و آسيايي مي‌شدند. جبهه متفقين عبارت بود از: انگليس، فرانسه، چين و متحدان آنها. در جبهه متحدين نيز كشورهاي آلمان، ايتاليا و ژاپن قرار داشت. مداخلات نظامي و سياسي در اوضاع داخلي همديگر و مرزبندي مستعمرات، از عمده‌ترين دلايل جنگ جهاني دوم است. به دليل پيشرفت تجهيزات جنگي در اين جنگ بزرگ و گسترده، و استفادة فراوان از تسليحات كشتار جمعي، تلفات مالي و انساني آن از حساب بيرون است.2

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 15:3 توسط لوک خوش شانس |